نگاهی به پلورالیسم دینی
22 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : بازتاب اندیشه ) دی 1380 - شماره 22 )(3 صفحه - از 28 تا 30)
تعداد شرکت کننده : 0

چکیده: در این گفت‏وگو، نظری کوتاه به ریشه‏های پیدایش نظریه پلورالیسم دینی شده و به پاره‏ای علل پیدایش این اندیشه در میان اندیشمندان مسلمان نیز اشاره‏ای شده است. همچنین با اشاره به پاره‏ای دیدگاه‏های درون‏دینی، ادله‏ای بر نفی پلورالیسم ذکر شده است.

«پلورالیسم» در لغت به معنای تکثر و تعدد است و در اصطلاح فلسفه دین، به معنای تکثر ادیان، آن هم ادیان توحیدی مطرح شده است. برای آن‏که ریشه‏های مطرح شدن بحث پلورالیسم دینی را در فرهنگ مغرب‏زمین بررسی کنیم، می‏توان آن را به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول، علل معرفتی است که اصلاً چرا این بحث به شکل معرفتی در فرهنگ غرب مطرح شده است و بخش دوم، علل فرهنگی و سیاسی است.

در زمینه علل معرفتی می‏توانیم اولین و مهم‏ترین علت را همان نسبیت معرفت و این‏که معرفت و علم انسانی مطابق واقع نیست، ذکر کنیم. در حال حاضر، این امر به صورت یک اصل مسلم در غرب مطرح است. غربی‏ها با این دیدگاه به ادیان نگاه می‏کنند؛ چون در هر چیزی با دیده نسبیت و شک می‏نگرند و می‏گویند از کجا معلوم که دین مسیح حق باشد و بعد می‏پرسند که چرا دین اسلام دین حق است یا چرا دین بودا حق است. این، اولین علت طرح مسأله و قسمت عام آن است.

اما غیر از آن، علل دیگری نیز وجود دارد که در رابطه با خود مسیحیت است و آن این

است که آیا دین مسیحیت حق است یا نه. این بخش، به طور مستقیم با مسیحیت مرتبط است. آنها حتی در وجود حضرت عیسی شک کردند که آیا پیامبری به نام عیسی وجود داشته است یا نه.

در زمینه‏های دیگر، علل سیاسی و فرهنگی وجود دارد که نقش زیادی ندارند. علل فرهنگی و سیاسی، بیشتر در مورد سکولاریسم نقش دارد؛ اما علل مهم در طرح پلورالیسم، همان علت‏های معرفتی است.

بحث پلورالیسم دینی از 40 ـ 50 سال پیش از این‏که در جهان اسلام مطرح شود، در جهان عرب بین مسلمانان مطرح بود و اینها پلورالیسم را به «علمانیت» ترجمه کرده بودند. شاید یکی از علت‏های رویکرد نواندیشان مسلمان به بحث پلورالیسم دینی، همین تقلید باشد؛ اما من این موضوع را به همه تسری نمی‏دهم.

اما غیر از این، می‏توانیم علل مختلفی در ارتباط با نواندیشان مسلمان ذکر کنیم که اولین و مهم‏ترین آنها، تفسیر نادرست نواندیشان مسلمان از اسلام است. متأسفانه برخی از این روشنفکران، شناخت عمیق و گسترده‏ای از اسلام ندارند و به صورت بنیادی ریشه‏های اسلام را نمی‏بینند. آنان گمان می‏کنند که اگر ما قائل به پلورالیسم دینی نباشیم، اکثر مردم به جهنم می‏روند. اغلب مردم جهان الآن مسلمان نیستند. اینها در شمار جاهلان قاصر هستند. اگر این عده با دین خودشان بمیرند، به جهنم نمی‏روند. این را بوعلی سینا در اشارات هم گفته است که اکثر مردم در عذاب نیستند و شهید مطهری نیز قبل از انقلاب گفته است که ما مسلمانانی داریم که کافر مسلمان هستند. یعنی چه؟ یعنی در ظاهر اسلام نیاورده؛ چون اسم اسلام را نشنیده است و نمی‏داند اسلام دین حق است؛ اما در باطن خودش به فطرت خودش عمل می‏کند و به عقل خودش عمل می‏کند و اگر بمیرد، شهید مطهری اسم او را «کافر مسلمان» گذاشته است. این مسلمان است؛ ولو اسمش کافر باشد.

بر خلاف مسیحیان که به وجود حضرت عیسی و حتی به کتاب مقدس خودشان، انجیل، شک دارند که آیا این کتاب واقعا کتاب حضرت عیسی هست یا نه، ما مسلمانان این گونه نیستیم. ما ادله‏ای قطعی داریم که قرآن مجید به همین شکل از آسمان نازل شده است. مهم‏ترین دلیل درون‏دینی ما همین است. در قرآن مجید به عناوینی اشاره شده که خداوند متعال، از پیامبران پیشین، همچون عیسی، موسی و نوح پیمان گرفته است که وقتی پیامبر بعدی، یعنی پیامبر اسلام ظهور کرد، به او ایمان بیاورید و او را یاری دهید و این بزرگ‏ترین دلیل بر رد پلورالیسم دینی است.

از بحث پلورالیسم دینی قرائت‏های مختلفی ارائه شده است و قرائتی که رایج است و اسلام هم آن را قبول دارد، پلورالیسم اجتماعی یا فرهنگی است؛ به این معنا که در جامعه ما، اسلام، مسیحیت و یهودیت و همچنین مکاتب دیگری هستند که ما آنها را می‏پذیریم؛ اما کاری با این نداریم که بر حقند یا نه. این‏که طرفداران اینها در عرصه سیاست و اجتماع با هم عادلانه رفتار کنند ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی